تبليغاتX
هرگونه کپی برداری از این وبلاگ فقط و فقط با ذکر صلوات مجاز می باشد ّ
    لاله باغ ولایت
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:48  توسط مهدی 
           
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 17:9  توسط مهدی 
 

   خوشا به حالت

                آهنگی تقدیم به همه استشهادیون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 16:27  توسط مهدی 
پيكر ۶نفر از شهداي حادثه تروريستي كوفه در يزد تشييع شد.
تشييع كنندگان با سردادن شعارهايي چون «شهيدان زنده اند، الله اكبر به حق پيوسته اند الله اكبر»، «شهيد دور از وطن خوش آمدي در وطن»، «اين گل پرپر از كجا آمده از سفر كرب وبلا آمده» توطئه هاي دشمنان اسلام را محكوم كردند.
براساس اين گزارش، مردم يزد همچنين با در دست داشتن پلاكاردهايي با مضمون «مرگ بر آمريكا»، «مرگ بر اسرائيل» و «اين سند جنايت آمريكاست»، خشم و نفرت خود را از استكبار جهاني به ويژه آمريكاي جنايتكار اعلام كردند.
امام جمعه يزد در آيين تشييع پيكر پاك شهداي اين حادثه طي سخناني اقدامات تروريستي در عراق را به شدت محكوم كرد.
محمدعلي صدوقي با اشاره به ناامني هاي عراق افزود: نيروهاي آمريكايي كشور عراق را با گسترش آزادي اشغال كردند، درحالي كه هر روز شاهد انفجار و اقدامات تروريستي عليه مردم بي گناه در اين كشور هستيم.
وي از سكوت مجامع بين المللي و كنفرانس اسلامي در مقابل حوادث عراق، افغانستان و فلسطين به شدت انتقاد كرد و خواستار جلوگيري از تجاوزات آن ها در اين سرزمين ها شد.
انفجار اتوبوس حامل زائران ايراني در كوفه ۶شهيد و ۱۳مجروح از استان يزد برجاي گذاشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 15:55  توسط مهدی  | 
               لاله های باغ ولایت

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 23:58  توسط مهدی  | 
صداي سيدمحمد حسين بهشتي با آن طنين نافذ و دلنشينش هنوز هم در گوش و جان تازه است. «من تلخي برخورد صادقانه را بر شيريني رفتار مجامله آميز و منافقانه ترجيح مي دهم». شايد ماجرا از اين همين جا آغاز شد. شايد هم آنجا كه حساب خود را با احزاب و گروهك هاي سياست زده و قدرت محور جدا كرد و گفت «ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت». سازمان مجاهدين خلق و دفتر هماهنگي بني صدر و مطبوعات و جريان هاي همسو كه بعدها از آغوش رژيم هاي صدام و آمريكا و فرانسه و اسرائيل سر درآوردند، مي گفتند او هم مرتجع است و هم ليبرال! مي گفتند حامي سرمايه داري است، آدم آمريكاست. اما او در دفاع از ملت انقلابي و مظلوم خويش با همان صداي دلنشين و نافذش گفته بود آقاي ريگان! بشنو صداي ملت ايران را... اي آمريكا، از ملت ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير.
پس هم مغضوب منافقين التقاطي شد كه تاب مرزبندي و روشنگري هاي او را نداشتند، هم منفور قدرت پرستان و سياست زدگان كه نرخ و بازار و مشروعيتشان را برهم زده بود و هم مورد كينه ليبرال سرمايه داري حاكم در آمريكا كه بهشتي را خار چشم و سد راه مي يافت. و اين ها همه كم جرمي نبود همچنان كه بهاي بهشت بود براي سيدمحمد حسيني بهشتي.
او اصولگرا بود و اين جرم كوچكي نبود در نگاه جماعت فرصت طلب لاابالي. اما فرقه اي و متعصب نبود و هم از اين رو قطب جاذبه بود در آشفته بازار پرهياهوي ايدئولوژي ها و گروهك بازي ها؛ اين هم جرمي ديگر! از نگاه آنها بهشتي چه حق داشت با منطق استوار و نرم و نافذ خويش دست جريان هاي نفاق را رو كند. بهشتي خونش به هزار و يك دليل مباح شد و يك دليل آن كه معتقد به كار تشكيلاتي بود و متبحر در اين امر. او با شعار جاذبه حداكثري و دافعه در حد ضرورت، مي كوشيد به جبهه ياران انقلاب سازمان دهد و از پراكندگي ميان آنها بكاهد. و البته متخصص بود در آسيب شناسي تشكل و سازمان، تا آنجا كه فهرست مي كرد به دقت كه چرا جرياني به نفاق و انحراف كشيده مي شود يا از هم مي پاشد.
بهشتي تئوريسين و نظريه پرداز هم بود. در كنار فقاهت و دين شناسي، نسبت به كمونيسم و ليبرال -دموكراسي اشراف كامل داشت و درحالي كه با همتي بلند مي كوشيد خلأهاي تئوريك و برنامه اي را پر كند، چون ديدباني با افق ديد بلند، مراقب بود التقاطي گري بلاي جان نظريه ها و برنامه هاي انقلاب نشود؛ اين هم يك جرم ديگر!
اما شايد جرم بزرگ او ايمانش بود كه معصوم عليه السلام فرمود «از فراست مومن برحذر باشيد كه او با نور خدا مي نگرد». بهشتي مؤمن بود و تيزبين و زيرك. سرش كلاه نمي رفت. نه مي شد خامش كرد و در او رخنه جست و از وي پلي براي نفوذ و انحراف و انحطاط نظام ساخت و نه اهل سازش و مجامله بود كه بشود با او كنار آمد و معامله ترتيب داد، چيزي داد و چيزي ستاند. بلد نبود معامله و زدوبند كند يا لااقل دم فرو بندد و پته ليبرال ها و چپ هاي آمريكايي را روي آب نريزد. شد خار چشم، چون نؤمن ببعض و نكفر ببعض نبود.
جمجمه اش را به فرموده مولاي عدالت خواهش علي عليه السلام به خدا سپرده بود، چشم دوخته در كرانه سپاه مهاجمي كه شبيخون و پاتك پنهان آغاز كرده بود. از جاي نلغزيد، استوارتر از كوه ها. چاره اي نبود، ترور شخصيت عليه بهشتي جواب نداده بود. او با همين نرمخويي و صبر و تحمل و تواضع، لج آمريكا و طيف هاي منافقين را درآورده بود. كفري بودند و عصباني مخصوصاً كه به جاي خود از حق دفاع مي كرد. رگ گردنش متورم بود اما فقط براي حق و عدالت.
ياران نزديكش از او مي پرسيدند چرا از خودت دفاع نمي كني، پاسخ مي داد «اين آيه قرآن را خوانده اي؛ ان ّالله يدافع عن الذين امنوا. خداوند در اين آيه يك وظيفه براي ما مقرر كرده و يك وظيفه براي خودش. آن وظيفه اي كه براي ما بيان فرموده اين است كه حركت ما بايد از جوهره ايمان سرشار باشد. وظيفه اي كه براي خودش مقرر كرده اين است كه اگر ديد عمل ما توأم با ايمان است، از ما دفاع كند.»
بهشتي گناه بزرگش اين بود كه قرآن مي خواند و در جان مي نشاند. صدايش با همان نفوذ و دلنشيني هنوز در پژواك است كه آيات آغازين سوره عنكبوت را- همان سوره اي كه خداوند تدبير و عمل دنيازدگان را به خانه سست عنكبوت تشبيه مي كند- مي خواند؛ «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون. آيا مردم مي پندارند واگذاشته شده اند كه بگويند ايمان آورديم و امتحان نشوند؟». منطق قرآني بهشتي، منطق تعبد و صبر و استواري در برابر ابتلا و فتنه هايي بود كه مؤمن را از منافق و صادق را از دروغ مسلك باز مي شناساند... حالا بهشتي با قرآن يكي شده بود، سنگ محك شده بود براي جدا كردن زرناب از طلاي قلابي. آينه خوب و بد شده بود. آينه را بايد مي شكستند، غافل از آن كه هزار تكه مي شود و بيشتر مي نماياند. خواستند انتقام بگيرند اما بهشتي و خطي كه او به پيروي از حضرت امام خميني درصدد تبيين و تحكيمش بود، شفاف تر و ماندگارتر شد. او فديه اي شد براي پراندن خواب از سر خواب زدگان. و متجسد و نمايان كردن جريان سيال و ناپيداي نفاق. آن راست قامت- كه به تنهايي يك امت بود براي ملت ما- همچنان كه گفته بود، جاودانه تاريخ ماند. اگرچه مظلوم زيست و مظلوم مرد، خار چشم دشمنان شد. به تعبير حضرت امام «آنچه كه من راجع به ايشان متأثر هستم و شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است، مظلوميت ايشان در اين كشور بود. مخالفين انقلاب، افرادي كه بيشتر متعهدند، مؤثر در انقلابند، آنها را بيشتر مورد هدف قرار داده اند».
بهشتي شخص نيست، شخصيت است، شاخص و تراز است؛ تراز جبهه بزرگ اصولگرايي (تمام اصحاب انقلاب) در برابر جبهه ماترياليسم و جريان سكولار- ليبرال. بهشتي تكليفش با ولايت، ديانت، عدالت، خدمتگزاري به مردم و استكبار روشن بود. آيا همه اصحاب انقلاب هم تكليفشان روشن است؟ در اين ۲۵سالي كه از شهادت بهشتي مي گذرد، دشمنان همواره در حال انتقام كشيدن از «شخصيت» بهشتي بوده اند، هر مقطعي به بهانه اي. يك روز در ماجراي آقاي منتظري، روز ديگر با تلاش براي مصادره رأي ملت در حماسه دوم خرداد، روز بعدي در قصه ۲۷خرداد و سوم تير از طريق ايجاد قطب بندي بين اصحاب انقلاب. روزي با تقابل سطحي چپ و راست، و روزي تحت عنوان اصلاح طلب و اصولگرا، روحانيون و روحانيت و... امروز با تقسيم بندي معتدل و افراطي، دموكرات و اقتدارگرا. تا كي بايد از ميان نيروهاي انقلاب يارگيري يا در آنها نفوذ كنند و به بدگماني و نزاع برادران دامن بزنند و فرصت ها بسوزانند و در خلوت، پوزخند بزنند؟!
حتماً نيازمند بازخواني حوادث ۲۵سال گذشته هستيم كه چه شد به موازات اينكه چپ و راست ضدانقلاب (نهضت آزادي، منافقين و ديگران) به همسويي و ائتلاف و پيوند مي رسيدند و از چپ و راست به اصطلاح اسلامي- اما در عمل استحاله نشده- يارگيري مي كردند تا در عمق جمهوري اسلامي نفوذ كنند، نيروهاي انقلابي از هم فاصله مي گرفتند. روزي حزب جمهوري اسلامي به اختلاف مي گرائيد، روز ديگر سازمان مجاهدين انقلاب و ديگر روز، جريان هاي روحاني و دانشگاهي و دانشجويي.
امروز البته مثل آن روزها نيست. جريان انقلاب در برابر تندبادها به سلامت عبور كرده و مقتدرتر از هميشه شده است، آن قدر مقتدرتر كه مطبوعات كينه توز در آمريكا و اروپا شهادت مي دهند ايران قدرت خاورميانه است و جريان سازي هاي موازي در آن براي فروپاشي از درون به انحطاط گرائيده است.
در چنين دوراني كه عصر شكوفايي انقلاب است و عرصه فتح سنگرهاي كليدي در دنيا براي تحقق آرمان هاي انساني و اسلامي فراهم است، جفا و بد سليقگي خواهد بود كه از ميان ياران انقلاب دست در همان سوراخ مارهايي بكنند كه بارها از آن سوراخ ها، خود يا يارانشان گزيده شده اند.
نكند خداي نكرده شريك خيانت قاتلان بهشتي مظلوم باشيم و مظلوميت بهشتي را زنده كنيم. چاره چيست؟ بازي نكردن در زميني كه خصم مي چيند. چاره چيست؟ تقوا ورزيدن و به خاطر آرمان ها و افق هاي بلند از خودخواهي ها و تمنيات و توقعات شخصي- ولو بحق- با شكيبايي در گذشتن، و تلخي برخورد صادقانه را بر شيريني برخورد مجامله آميز و منافقانه ترجيح دادن.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 16:59  توسط مهدی  | 
عارف شهید
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 18:11  توسط مهدی  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:37  توسط مهدی  | 
اسوه های اخلاص
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:13  توسط مهدی  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:40  توسط مهدی  | 
     لاله باغ ولایت
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 21:48  توسط مهدی  | 
                                                

محل تولد :تهران

محل شهادت :عراق

مزار شهید :بهشت‌زهراي تهران

تاريخ تولد :۲۶/خرداد/۱۳۲۹

                     

سپيده‌دم ۲۶خردادماه سال ۱۳۲۹محمدجواد در جنوب تهران به دنيا آمد. قدومش مايه برکت و وجودش روشني‌بخش محفل خانواده بود. دوران کودکي‌اش مصادف بود با يکي از بحراني‌ترين سال‌هاي تاريخ ايران. جواد قبل از اينکه به مدرسه برود، شب‌ها همراه پدر به مسجد مي‌رفت و با قرآن آشنا مي‌شد. او که قبل از ورود به مدرسه نام شهيد نواب صفوي را شنيده بود، با نام «غلامرضا تختي» نيز در دبستان آشنا گرديد. و اين دو عزيز الگوي محمدجواد شدند. دوران تحصيل جواد رنگي از رفاه نداشت، و او بيشتر مخارج تحصيلش را از راه تدريس رياضي، عربي و زبان انگليسي تأمين‌مي‌نمود. در سال ۱۳۴۲اعلاميه‌اي از سوي حضرت امام (ره) تحولي عظيم در روحیه اين نوجوان ۱۳ساله ايجاد کرد. جواد به آساني از سد کنکور گذشت و در دانشگاه‌هاي تهران‌، شيراز و صنعت نفت آبادان قبول شد و به دليل علاقه به رشته مهندسی پالایش، با جلب رضايت خانواده راهي آبادان گشت. وي با جستجو در ميان دانشجويان، توانست با جوانان مسلمان و مذهبي مرتبط گردد و روحي تازه به انجمن اسلامي دانشکده نفت بخشد. به دليل فعاليت‌هاي اسلامي و تشکيل جلسات محرمانه به منظور مبارزه با رژيم طاغوت از سوي ساواک تحت نظر گرفته شد و مأمورين پس از۵ سال تلاش براي جمع‌آوري مدرک عليه او توانستند در سال ۱۳۵۲ او را دستگير کنند و به مدت يکسال تحت سخت‌ترين شکنجه‌ها قرار دهند. اما او در زندان هم دست از مبارزه برنداشت و ضمن اينکه سطح مطالعه‌اش را بالا برد به آموزش زندانيان و زندانبانان روی آورد. پس از آزادي از زندان باز هم به فعاليت‌هاي پنهاني‌اش ادامه داد تا روزي که پرچم نظام جمهوري‌اسلامي ايران برافراشته شد و عمال رژيم دستشان از کشور کوتاه شد.
پس از پيروزي او را به مديريت کارخانه پارس توشيبا برگزيدند و يازده ماه بعد به وزارت نفت بازگشت. سرانجام اراده خداوند بر اين قرار گرفت که از جانب رئيس جمهور وقت محمد علي رجايي به عنوان وزير نفت به مجلس معرفي گردد. جواد در دوران وزارت از هيچ کوششي براي رفع نياز کشور از کمکهاي بيگانگان کوتاهي نکرد و هميشه سعي داشت به جاي تصميم‌‌گيري از راه دور در صحنه باشد همين روحيه‌اش او را به مناطق نفتي جنوب که مورد حمله نظاميان رژيم عراق بود کشاند، در همان سفر به اسارت بعثيان درآمد و پس از تحمل سال‌ها اسارت و سخت‌ترين شکنجه‌ها به شهادت رسيد.
يازده سال بعد يعني در ۲۹ آذر سال۱۳۷۵پيکر پاک و رنجديده‌اش بر دوش مردم داغدار تشييع شد و در بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد و هنوز هم تاريخ شهادت او در پرده‌اي از ابهام قرار دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 20:49  توسط مهدی  | 
اين سند، نامه فرمانده سپاه خوزستان است كه در آبان ماه 59، زماني كه هنوز پاسداران با جان خود خرمشهر را سرپا نگه داشته بودند، نوشته شده و به زماني برمي‌گردد كه بني‌صدر، با خيانت به اين سربازان مظلوم، جفايي بيش از صداميان به پاسداران خرمشهر روا مي‌داشت:

نامه فرمانده سپاه پاسداران سپاه خوزستان در تاريخ ۳/۸/۱۳۵۹

«وانزلنا الحديد فيه باس شديد». مسئولان‌، مسلمين، به داد ما برسيد، اين چه سازمان رسمي شناخته‌شده‌اي است که اسلحه انفرادي ندارد؟ نيروهاي شهادت‌طلب پاسدار را آموزش نداديد، مسامحه کرديد، چوبش را از خداي عزوجل خورديد و خواهيد خورد. چه بايد بگوييم که شايد شما را به تحرک وابدارم؟ اين را بگويم که از 150 پاسدار خرمشهر تنها 30 نفر باقي مانده، بگويم که ما مي‌توانيم با 30 خمپاره خونين شهر را براي 30 ماه نگه داريم و امروز 30 تفنگ نداريم. و حال آن که سازمان‌هاي غير رسمي با امکانات فراوان بر ما مي‌رانند که بايد برانند.

واقعيت اين است که ارتش امروز ما نمي‌تواند بدون وجود سپاه پاسداران و برعکس، کوچکترين تحرکي داشته باشد. من را وقت آن نيست که بگويم تا به حال چه کارهاي متهورانه‌اي انجام داده‌ايم. خدا مي‌داند که ما تانک‌هاي دشمن را لمس کرديم. فغان‌هاي زنانه آنها را در شبيخون‌هاي خود شنيده‌ايم. سايه ما به حول خدا و مکتب اسلام همواره مورد حملات سلاح‌هاي سنگين دشمن بوده و هست و دشمن هرگز نتوانسته است اسير ما را تحمل کند. اسراي پاسدار يا از پشت تيرباران شده يا زير تانک‌ها له و لورده گرديده‌اند. 
                  

پناهندگان عراقي همواره ترس نيروهاي دشمن را از پاسداران انقلاب به عنوان يک معجزه الهي مطرح مي‌کنند. سلاح را به دست صالحين بدهيد. تا به حال، دشمن حسرت گرفتن يک اسلحه کمري را از پاسداران به دل داشته و خواهد داشت.

ما شهداي زنده فراوان داريم. ما اصحاب حسين به تعداد زيادي داريم. ما برپا دارندگان کربلاي 30 روزه خونين شهريم. ما بهشت را زير سايه شمشيرها مي بينيم. شهداي 25 روزه ما هنوز دفن نشده‌اند، به داد ما برسيد. ما نياز به اسلحه و امکانات داريم. ما در راه خدا جان داريم که بدهيم، امکانات دادن جان را نداريم. به خود بياييد. فريادهاي پاسداران از فقدان امکانات، بر ما زمين و زمان را تنگ کرده است.

خستگي زياد مانع از ادامه نوشتن من مي‌شود. ولي باز هم بايد بدانيد که ما شهيدان زنده‌اي هستيم که به نبرد خويش عليه مردگان زنده ادامه خواهيم داد. اگر وساطت کنيد و ما را به حديد خداوند مسلح سازيد، «فضرب الرقاب» خويش را تا سقوط دولت بعث عراق و ديگر زورمندان و قلدران ادامه خواهيم داد و گرنه تا آن زمان مبارزه خواهيم کرد که شهيد شويم و تکليف شرعي خويش را به جاي آوريم.

والسلام
علي شمخاني
فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي خوزستان

از کتاب خرمشهر در جنگ طولاني ، انتشارات مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ، چاپ دوم : 1377. صفحات 376 تا 378.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 21:1  توسط مهدی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهترين تفسير عرفاني از عظمت عمليات بيت المقدس و آزادي خرمشهر پيام امام خميني (ره) بينانگذار جمهوري اسلامي ايران است كه در آن ابعاد عرفاني فتح خرمشهر بيان شده كه «خرمشهر را خدا آزاد كرد» آزادي خرمشهر يكي از بزرگترين حماسه هاي تاريخ كشور است كه تحول عظيمي را در جبهه هاي جنگ بوجود آورد و با تقويت روحيه شهادت و اعتماد به نفس در بين رزمندگان نويد پيروزي هاي بعدي را با خود داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 20:43  توسط مهدی  | 
        

       

 

 

      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 20:42  توسط مهدی  | 
اينجا زمين مملو از سجده هاي عاشقانه اي است كه به شهادت و وصل يار ختم شده , لا‌له هاي سرفرازي كه به خون معنا شدند .
                  

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مظلوميت , ايثار و مقاومت معني نمي يابد مگر زماني كه ازكوچه هاي پر تلا‌طم , سرخ آن گذشته باشد.

سرزميني مقدس كه تجاوز دشمن و شكستن حريم ملت در آن , طوفاني از نفرت به پا كرد و سينه هاي مملو از كينه هاي اهريمني دشمن را شكافت و چون آذرخشي براي هميشه بر تارك تاريخ اين ملت هميشه سرافراز , افسانه اي جاويد خلق كرد.

اينجا آغاز بهشت است خطه اي پاك و آسماني كه به خون رنگين شهيد جهان آراها معطر و مطهر شد, از همان روز كه ريسماني از آسمان بر اين آستان مقدس پيوند خورد تا براي هميشه مردان جاويد تاريخ را در خود جاي دهد.

سرايش عشق و درد در برابر مزارهاي گمنام آرميده در آغوش اين سرزمين مقدس هنوز شاهدان عيني كينه توزيهاي قلبهاي سياه اهريمني است كه مي خواستند اين خرم سرزمين را به تاريكهاي خود پيوند دهند.

آن روز كه صدام دژخيم , همان دشمن مفلوك امروز گرفتار آمده در عقوبت پليديهاي خود , اين سرزمين را در زير آماج توپ و تفنگ گرفت و اين سرزمين آسماني را با گامهاي سياه لشكريانش آلود كرد , هرگز تصور نمي كرد كه در برابر ايمان غرور آفرين اين ملت در نهايت فضاحت عقب نشيند.

ايرانيان اين بار هم نماد شجاعت , مردانگي , دليري و رشادت شدند و افسانه ها و جانفشانيهايي از خود بر جاي گذاشتند تا ايران سربلند ماند.

در روزهاي نخست متجاوزين بعثي با استعداد 11 يگان پياده , سه گروهان كماندو و 30 گردان توپخانه با هدف تصرف خرمشهر به اين شهر حمله كردند.

با وجود مقاومت نيروهاي مسلح كشورمان خرمشهر در تاريخ 24 مهر 1359 به تصرف نيروهاي متجاوز درآمد و از آن زمان اين شهر به خونين شهر تغيير نام يافت.

در دقايق اوليه بامداد دهم ارديبهشت 1361 مرحله اول عمليات بيت المقدس با رمز يا علي بن ابيطالب " ع " عليه نيروهاي دشمن شروع شد.

در اين عمليات رزمندگان غيور و مومن در قالب 57 گردان از سپاه و ارتش در قالب چهار قرارگاه عملياتي شركت داشتند و با استعانت از نام حضرت علي " ع " به مصاف بعثيان رفتند.

عمليات بيت المقدس در چهار مرحله انجام شد و در نهايت ساعت 16 روز سوم خرداد ماه 1361 با موفقيت دليرمردان اين مرز و بوم با آزادسازي خرمشهر به اتمام رسيد.

در عمليات بيت المقدس 5035 كيلومتر از خاك ايران كه در تصرف دشمن بود آزاد شد و شمار زيادي از عراقيها كشته شدند و 19 هزار نفر از آنان هم به اسارت نيروهاي اسلا‌م درآمدند.

فتح خرمشهرموهبتي الهي و نمونه بارز امداد غيبي بود لذا اينجا خرم ديار ايران زمين خاكي است مقدس و آسماني كه كوچه كوچه آن بوي شهادت , رشادت و فداكاري مي دهد ,اينجا قلب تاريخ و زمين است‌, اينجا سرزمين شهيداني بي ادعا و راد مرداني است كه از همه چيز گذشتند تا اين سرزمين براي هميشه سبز و جاويد ماند و همه اين رشادتها در سوم خرداد به بار نشست و تكبير پيروزي از مناره هاي مسجد شهر تنها بناي استوار و بر جاي مانده اين سرزمين كه نمادي از استواري اين ملت بود برخاست و بارديگر پرچم سه رنگ ايران زمين را به اهتزاز درآورد.

باشد تا اين سرزمين همواره جاودان ماند .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 17:5  توسط مهدی  | 

محل تولد :تهران

محل شهادت :دهلاويه

مزار شهید :دهلاويه

تاريخ تولد :/اسفند/۱۳۱۱

تاریخ شهادت : ۳۱/خرداد/۱۳۶۰

در اسفند ماه سال ۱۳۱۱، مصطفي فرزند سوم خانواده چمران در شهر قم پا به عرصه وجود نهاد. يك ساله بود كه همراه خانواده به تهران آمد و در كوچه‌هاي جنوب شهر با درد و رنج انسانها آشنا شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 23:54  توسط مهدی  | 

نام پدر :علي اكبر

محل تولد :اصفهان/شهرضا

محل شهادت :جزيره مجنون

مزار شهید :قمشه اصفهان
تاريخ تولد :/ارديبهشت/۱۳۳۴
تاریخ شهادت : ۲۷/اسفند/۱۳۶۲
سال ۱۳۳۴ شهرضا ميزبان نوزادي شد كه او را محمد ابراهيم ناميدند. ولادت او با معجزه همراه بود. سنين جواني و نوجواني را فعال و پرشور به مبارزه با رژيم ستمشاهي گذراند و پس از پيروزي انقلاب جهت مبارزه با گروهكهاي ضد انقلاب به غرب كشور عزيمت كرد. با آغاز جنگ تحميلي به دفاع از مرز و بوم ايران برخاست و چند سال بعد در سفر به خانه خدا با احمد متوسليان آشنا شد. ثمره دوستي اين دو سردار دلير اسلام پايه‌ريزي لشگر محمد رسول الله (ص)‌بود كه يكه‌تاز ميادين رزم شد. سال 1360 با شيرزني از تبار زينبيان ازدواج كرد كه حاصل اين پيوند مقدس دو فرزند شد. حاج ابراهيم همت فرمانده محبوب لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص) چنان مورد علاقه بسيجيان بود كه نظير آن كمتر ديده شد. سال ۱۳۶۲ بانگ الرحيل به گوش رسيد و در تب و تاب عمليات خيبر روح آسماني محمد ابراهيم به آسمان پر گشود و پيكر بي‌سر او در ميان زمينيان به يادگار ماند. همت بلند او لقبي بزرگ چون سردار خيبر را برايش به ارمغان آورد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 23:25  توسط مهدی  | 
حزب فقط حزب علی / رهبر فقط سید علی.....................................................حزب فقط حزب الله / رهبر فقط روح الله