بر محمد و خاندان پاک
و مطهرش
صلوات
|
|
پرفسور عبد الستار قاسم * :هم اكنون گروهي از سران عرب، مسلمان وشخصيتهاي سنتي و سوسياليست عرب كه باصطلاح پرچمدار مقاومت در برابر اسرائيل وكشورهاي غربي وامريكا وسازمان ملل هستند در مخالفت با ايران و مقابل اين کشور قرار گرفته اند. اين يک معادله بسيار شگفت انگيز است که عده اي که با يکديگر اختلافات سياسي و دشمني دارند (اعراب و اسراييل ) حالا در برابر ايران متحد شوند (و در کنار هم بايستند). ناسيوناليستهاي عرب در دشمني با ايران ، با اسرائيل متحد مي شوند و هواداران القاعده با خانواده شاهي سعودي هم زبان مي شوند . همچنين شخصيتهاي مذهبي با تکفيري ها همسو مي گردند ومخالفان سياستهاي امريکا وبوش وبلر ومخالفان اسرائيل با هواداران اين رژيم دراين باره همصدا مي شوند. پيشتر اين موضوع با پيروزري انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 آغاز گرديد انقلابي که از نگا واژه هائي مانند شيعه ،سني ،صفوي ،فارسي ،ايراني وامپراتوري ايراني وغيره ... عنوان گرديد . اين واژه ها به گونه اي بسيار ناهنجار براي تفرقه اندازي ميان اعراب وايرانيان به ميان آمد ودر اين ميان رهبران وسردمداران عرب بشدت بر آن پافشاري کردند وادعا نمودند که براي دفاع از اسلام اقدام به آن کرده اند درحاليکه چنين واژه هائي در دوران حکومت شاه در ايران که خود را ژاندارم امريکا در خليج فارس مي دانست وجود نداشت . نمي خواهم در اينجا مواضع بسياري ار رژيمهاي عرب واسرائيل وامريکا وبعضي از شخصيتهاي مذهبي منافق را مورد بررسي قرار دهم چون همگي آنان در يک سنگر قرار دارند و از ديد من مخالف امت عرب واسلام مي باشند بلکه هدف من مطرح کردن اين موضوع براي مذهبيون مجاهد و ناسيوناليستها و ميهن پرستان ومردم معمولي است . پرسش ارائه شده اين است : از ايران چه مي خواهيم ؟ آيا مي خواهيم کانالهاي تفاهم وهمزيستي با ايران را باز کنيم ويا آنکه مي خواهيم پشت درهاي بسته گفتگو نمائيم ؟ اينجانب از کساني هستم که پيگير مسائل ايران از دير هنگام واز پيش از انقلاب بوده است و کتابي درباره انقلاب ايران در سال 1979 بلافاصله پس از سرنگوني شاه نوشتم و در اينجا موارد ذيل را مطرح مي کنم : از جنبه تاريخي : يکم: عبداالستار قاسم معتقد است که اعراب بايد بر سر جزاير سه گانه تنب کوچک و بزرگ و ابوموسي با ايرانيان گفتگو کنند و اين پرسش را مطرح مي کند که چرا ناگهان پس از سرنگوني حکومت شاه ايران اين جزاير براي اعراب اهميت پيداکرد و اعراب خواستار بازپس گرفتن ان شده اند. دوم ـــ عراق در دوران شاه قراردادي درباره تقسيم اروند رود ( شط العرب ) امضا کرد اما رئيس جمهوري عراق پس از براندازي شاه تصميم به لغو اين قرارداد گرفت . سوم ــ پس از پيروزي انقلاب ، ايران بلافاصله روابط خود را با اسرائيل قطع کرد وساختمان سفارت اسرائيل در تهران را به سازمان آزاديبخش فلسطين براي گشايش سفارت فلسطين در تهران که نخستين سفارت فلسطين در جهان بود، هديه کرد . اين درحالي است که ديگر کشورها فقط اجازه داده بودند که سازمان ازاديبخش فلسطين در اين کشورها " نمايندگي" افتتاح کند ونه سفارت اما تهران اجازه سفارت داد . چهارم ــ ايران تمامي روابط بازرگاني واقتصادي خود را با اسرائيل قطع کرد وبارها وبارها اعلام نمود که اسرائيل موجوديتي نامشروع است وبايد محو شود واز بين برود . پنجم ــ ايران موضع خود را در برابر ايالات متحده امريکا به روشني اعلام کرد وگفت که امريکا يک دولت استکباري واستعمارگر است وبايد با ان روياروئي کرد . درعين حال ايران تمامي کوششهاي بعمل آمده براي فريب ، بهبود روابط و فشار براي تغيير مواضع خود در قبال آمريکا و اسراييل را قويا رد کرد . ششم ــ ايران از هنگام پيروزي انقلاب اسلامي خواستار پيوستن به اتحاديه عرب شد اما اعراب مخالفت کردند وباز ايران خواستار حضور در اتحاديه عرب به عنوان ناظر گرديد اما اعراب بازهم با آن مخالفت کردند. هفتم ــ ايران همه گونه کمک وياري را به فلسطيني ها براي روياروئي با اسرائيل عرضه کرد اما نه براي صلح و سازش. تهران سفير سازمان آزاديبخش فلسطين را اخراج کرد نه براي اينکه عليه اسرائيل موضعگيري نمود بلکه چون ايران اطلاع پيدا کرد که سازمان ازاديبخش فلسطين در شعارهائي که مطرح مي کند جدي نيست وشعارهاي ساف را عکس اقدامات اين سازمان فلسطيني تلقي کرد . هشتم ــ ايران هم اکنون همه گونه کمک مالي واموزشي و اقتصادي را تقديم فلسطيني ها مي کند . به جنبش جهاد اسلامي وجبهه خلق ــ فرماندهي کل و دولت فلسطين وغيره کمک سياسي وديپلماتيک ارائه مي دهد . نهم ــ ايران بر موضع خود درباره حقوق فلسطيني ها اصرار مي ورزد و از شناسائي اسرائيل خودداري مي کند وفلسطين را سرزمين مقدس اسلامي مي داند که بايستي آزاد گردد وآزادي آن وظيفه مسلمانان است و موضعگيري ان از فلسطين والاتر ، برجسته تر و پرافتخارتر از مواضع حتي بسياري از فلسطيني ها است چه رسد به اعراب . دهم ــ ايران از حزب الله پشتيباني کرد و براي روياروئي با اسرائيل همه نوع کمک را در اختيار آن گذارد که در نتيجه حزب الله در سالهاي 2000 و 2006 بر اسرائيل پيروز شد . يازدهم ـــ ايران همواره براي همکاري در راه رشد و استقلال اقتصادي وازاد کردن ثروتهاي طبيعي و پيشرفت، امادگي خود را براي همکاري با کشورهاي عرب ورهبران عرب اعلام کرده است اما اين کشورها همواره اصراردارند تحت سيطره امريکا باقي بمانند. دوازدهم ــ ايرانيان همواره تجربه خود را به اعراب عرضه داشته اند و اخيراً تجربه هسته اي خود را ارائه کردند اما روشن است که کشورهاي عربي اکنون در انديشه دستيابي به سلاح هسته اي براي مقابله با ايران هستند ونه با اسرائيل . سيزدهم ــ ايران وعراق، از سازمانهاي مسلح مخالف يکديگر حمايت کردند . از جنبه مذهبي به موارد ذيل اشاره مي کنم : يکم ـــ در تمامي سخنراني هاي شخصيتهاي انقلاب اسلامي ايران از جمله سخنان آيت الله (امام) خميني (ره) هيچگونه اشارهاي به اختلافات مذهبي ميان شيعه وسني دست نيافتم . البته ستايش از هل بيت (ع) وامام حسين (ع) وجود دارد ولي بدون جريحه دار کردن احساسات ديگران ويا برتري بر آنها واين در حالي است که ستايش از اهل بيت پيامبر نبايد اهل تسنن را نگران ويا ناراحت کند. دوم ــ رهبران وشخصيتهاي ايراني همواره بر وحدت مسلمانان تاکيد کرده اند و اصل همکاري بر اساس مذاهب اسلامي را رد کرده اند. اخيراً نيز رهبر انقلاب اسلامي در يک سخنراني به زبان عربي در يکي از خطبه هاي نماز جمعه از اعراب درخواست کرد در راه مصلحت مسلمانان با يکديگر همکاري نمايند . وي افزود که دشمنان اسلام همانهائي هستند که اقدام به تفرقه افکني مذهبي مي کنند چون منافع آنان دراين زمينه در تفرقه اندازي ميان مسلمانان و راه اندازي جنگ ميان انان براي از بين بردن امکانات انها ، نهفته ا ست . سوم ــ در مقايسه فتواهاي صادره از سوي رهبران مذهبي ايران ورهبران مذهبي عرب روشن خواهد شد که شخصيتهاي مذهبي درباري عرب از يکسو خواستار منزوي کردن شيعيان و وصف انها به صفتهاي ناپسند مي باشند واز سوي ديگر خود را به عنوان مدافع اسلام جلوه گر مي نمايند . چنين شخصيتهاي مذهبي همانند حکماي خود در واقع دربرابر مقاومت ايستاده اند که هم اکنون در فلسطين وعراق وافغانستان و سومالي وجود دارد . چهارم ــ اينجانب از هر فرد عرب حواستارم که از خود سؤال کند چرا مسئله شيعه وسني همزمان با موضوع هسته اي ايران وپيروزي حزب الله در جنوب لبنان وهمچنين در دوران پيروزي انقلاب اسلامي ايران پديد امد وچرا غيرت رهبران وسردمداران عرب وشخصيتهاي مذهبي عرب درباره اسلام فقط در برابر ايران و حزب الله مطرح مي گردد؟ افغانستان وعراق : درباره مواضع ايران در برابر جنگ در افغانستان وعراق ، بسياري از مذهبيون اهل تسنن مواضع خاصي دارند . در زمينه افغانستان عده اي از انان مي گويند که ايران با امريکا در افغانستان توطئه کرد وبراي تسلط واشنگتن بر افغانستان به ان کمک کرد . در اينجا به ادعاي اين شخصيتها ايران در يک بازي دوجانبه شرکت دارد که از يکسو عليه امريکا واز سوي ديگر در کنارامريکا است . اما حقيقت اين است که ايران همچنان که با القاعده وطالبان نبود با امريکا نيز نبود. ايران موضع بيطرفانه اي را در پيش گرفت که دو علت داشت : نخست القاعده وطالبان ، شيعيان ودولت ايران را تکفير مي کنند و به نظر اينجانب اين نمي تواند مشوق ايران براي پشتيباني از آنان باشد ودوم : ايران خواستار درگيري زود هنگام با امريکا نبود تا به اين وسيله دستاوردهاي نظامي خود را از دست ندهد . همچنين با وجود آنکه تعدادي از رهبران طالبان وارد خاک ايران شدند اما ايران از تحويل انان به امريکا خودداري کرد . نکته قابل ملاحظه در اينجا اينکه ، حملات حکام عرب وپيروان آنان ازجمله ناسيوناليستها وشخصيتهاي مذهبي عليه ايران بيشتر از آني است که عليه پاکستان باشد درحالي که اسلام اباد آب ، خاک وآسمان خود را در اختيار ارتش امريکا قرار داد تا به افغانستان به عنوان يک کشور اسلامي حمله کند. موضوع عراق : اين مسئله دشوارو پيچيده دو جنبه دارد: نخست؛ آنچه که به جنگ عراق وايران بستگي دارد دوم؛ مقاومت دربرابر اشغالگران آمريکائي باور اينجانب که البته مي توان درباره آن تبادل نظر نمود اين است که عراق مسئوليت اغاز جنگ عليه ايران را دارد و از سوئي ايران نيز مسئوليت ادامه آن . در هر حال ما اعراب بايد مجلس عزا برپا کنيم و در آن بر ندانم کاري خودمان گريه و زاري ونوحه سردهيم زيرا آن جنگ نه به سود ايران بود ونه به سود عراق بلکه به سود اسرائيل وامريکا وحکام عرب تحت سلطه امريکا. در زمينه نيروهاي مقاومت عراق، ايران مسئوليت بسياري برعهده دارد و چنين به نظر مي رسد که ايران بايد از مقاومت پشتيباني کند و شيعيان را بر عليه امريکائيان وادار به کودتا نمايد. البته در اينجا بعضي از گروههاي اهل تسنن را از مسئوليت حمله به شيعيان واماکن مقدس آنان بدور نمي دانم وهمگي ما بايد در برابر فعاليتهاي تفرقه افکنانه ايستادگي کنيم . بنابر انچه که گذشت بر موارد ذيل تأکيد مي نمايم : يکم ـــ ننگ و عار نيست که ايران قدرتمند شود و داراي بمب هسته اي گردد . وظيفه و البته حق ايران است . اين کشور حق دارد از قدرت اقتصادي ،نظامي واجتماعي برخوردار شود . اگر اعراب در اين زمينه مخالف هستند بايد نگاهي به ضعف ننگ آور خود بيافکنند . سردمداران عرب اصرار دارند که ملل خود را ضعيف نگهدارند وبنابر اين کوشش ديگران جهت افزايش اقتدار خود براي اعراب جالب نيست. دوم ــ ميان ما اعراب وايران اختلافات اساسي وجود ندارد که ما را به دشمني وستيزه جوئي بکشاند اختلافات موجود نبايد ما را وادار کند که در کنار امريکا واسرائيل ورژيمهاي عرب هوادار واشنگتن بايستيم هرچند که علل وانگيزه ما با يکديگر متفاوت باشد. سوم ــ اصل بر اين است که ما نبايد دستاويز وعاملي براي تبديل کشمکش اعراب واسرائيل به کشمکش اعراب وايران ويا از دشمني امريکا با اسلام به وسيله اي براي دشمني ميان شيعه وسني درآييم . ما بايد از رويدادهاي گذشته درس عبرت بگيريم و لذا معتقدم که خطر اصلي در برانگيخته شدن دشمني ميان سنيها وشيعيان است . چهارم ـــ اگر رژيمهاي عرب درباره تسنن غيرت نشان مي دهند پس چرا در مورد مسايل فلسطين وعراق چنين نمي کنند ؟ اين رژيمها عليه هرچه که عربي ومقاومت اسلامي است توطئه مي کنند . در اينجا ياد آور مي شوم تمامي کشورهاي عربي که در اشغال عراق شرکت کردند در برابر ترکيه که اقدام به دخالت نظامي در خاک عراق کرد واکنش نشان ندادند . ودر حقيقت اينان همان اعرابي هستند که دخالت نظامي امريکا در عراق را هموار کردند ونه ايران . پنجم ـــ نبايد پيرو شخصيتهاي مذهبي باشيم که از خداوند باکي ندارند چه شيعه باشند وچه سني . بسياري از اين افراد هستند که فسق وفجور و تبعيض ونفرت را شبانه روز تبليغ مي کنند وروشن است که عراق زمينه خوبي براي اين افراد است واين افراد ازساده لوحان شيعه وسني بهره برداري مي کنند . ششم ــ ما طرفدار وهوادار هرکسي هستيم که با اسرائيل وتسلط امريکا بر منطقه مخالفت مي کند هرچند که ممکن است در بعضي موارد اختلاف نظر داشته باشيم . ما هوادار مقاومت در عراق هستيم . ما از مقاومت فلسطين طرفداري مي کنيم و عليه کسانيکه با ان مخالف هستند وارد عمل مي شويم ما طرفدار مقاومت در سومالي مي باشيم . ما هوادار مقاومت لبنان ومخالف مخالفان ان هستيم و همچنين هوادار مقاومت افغانستان مي باشيم . هفتم ــ انچه که ضرورت دارد اصرار بر کوششهايمان براي گام برداشتن بسوي بهبود سازي روابط با ايران در جهت حل وفصل دو مشکل : يکي حل مسالمت آميز موضوع (ادعاي ) حاکميت امارات بر جزاير ايران و ديگري تأثير ايران در عراق . اما انچه که اهميت دارد آن است که انگيزه وکوششهاي ما در اين زمينه بايد در جهت حل وفصل وبرطرف کردن اختلافات با ايران باشد تا همکاريهاي ايران واعراب تحقق يابد . هشتم ــ بدانيم کسانيکه عليه ايران تحريک مي کنند عليه حزب الله نيز تحريک مي کنند چون پيروزي اينان ناکامي انان را روشن مي کند وانها را رسوا مي سازد . نهم ــ بايد بدانيم کسانيکه ما را عليه ايران بر مي انگيزانند از تفرقه اعراب خرسند هستند و هيچگاه ارام نخواهند نشست مگر آنکه اختلافات اشکار ميان اعراب وايران برانگيخته شود وخون مردم ايران واعراب بر زمين ريخته شود . اين مسئوليت همگان است : ايران وناسيوناليستهاي عرب ومجاهدان مسلمان در عراق وافغانستان وفلسطين وسومالي وپاکستان وتمامي افراد شرافتمند بايد براي از ميان برداشتن اختلافها گام بردارند و محبت ودوستي را جايگزين آن کنند . و در پايان اين پرسش را مطرح مي کنم اگر فردا اسرائيل و انگليس وامريکا ورژيمهاي عرب هوادار انها تصميم بگيرند به گونه اي به ايران حمله کنند چه کار خواهيم کرد ؟ من هوادار ايران خواهم بود . و در عين حال خواهم پرسيد : مگر نبايد ايران در چنين زماني از سياست يکپارچگي مردم عراق پيروي کند ونه تفرقه.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 21:56  توسط مهدی
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 19:53  توسط مهدی
|
|
|