بر محمد و خاندان پاک
و مطهرش
صلوات
|
|
تاسيس و کارکرد تهديد آميز اسرائيل با هدف دامن زدن به منازعات منطقه اي از سوي قدرت هاي فرا منطقه اي بوده و نه تنها اراده واقعي در اين قدرت ها که تقريبا همه مراکز ، مجامع و سازمان هاي بين المللي را در سيطره خود دارند ،وجو ندارد ،بلکه همه مساعي و بر نامه هاي آنها براي گسترش منازعات منطقه اي با هدف ماندگاري سيطره و سلطه آنان بر ثروت منطقه است. قدرت هاي موسس اسرائيل ، مي کوشند به هر نحوي، کنترل تحولات را در منطقه در دست داشته باشند . از اين رو آنها به دنبال نو عي مديريت جنگ و صلح هستند، در واقع نوعي سازش همسو با منافع خود را دنبال مي کنند و هرگاه ضرورتي ديدند جنگي را بر منطقه تحميل مي کنند . شاه مهره اين سياست غرب در منطقه ، رژيم صهيونيستي است که با کارکرد خويش توانسته غرب را بر منطقه مسلط ساخته و راه هر نوع پيشرفت را بر مردم منطقه مسدود سازد . از هنگامي که نطفه تاسيس کشوري به نام اسرائيل در انديشه استعمار نشست ،(يعني از همان سالهاي 1890 ) دريافتند که سرزمين فلسطين ،فاقد امکانات و منابع زير زميني جهت اسکان چندين ميليون کوچنده يهودي است و اين فقدان منابع به ويژه منابع آبي ،اجازه نمي دهد که کشور ادعايي صهيونيسم در آن تاسيس شود مگر آن که نيازهاي خود را به هر طريق ممکن از همسايگان ،تامين کند . آب به عنوان يک ضرورت غير قابل چشم پوشي از اهميت ويژه اي براي تاسيس و ماندگاري رژيم صهيونيستي برخوردار بوده و هست . لذا از همان زمان و در مقاطع مختلف و به انحاي گوناگون ، مساله بررسي و مطالعه پيرامون امکانات آبي در منطقه "هلال خضيب" (لبنان ، سوريه ، اردن، فلسطين و بخشي از عراق ) در دستور کار پروژه صهيونيسم قرار گرفت . به همين دليل رهبران جنبش صهيونيستي ،از گذشته هاي دور ،"دولت يهود" را "دولت آب" دانسته اند . "تئودور هرتزل" يکي از بنيانگذاران صهيونيسم اصرار بر تصرف منابع آبي درمنطقه به عنوان يک استراتژي موثر و راهگشا داشت و در سال 1897 در نخستين کنگره جنبش صهيونيسم در شهر بازل سوييس اعلام کرد : "پايه دولت يهود را تا 50 سال آينده از شمال به ليطاني در لبنان ، گسترش خواهيم داد " . مجله "جويش آبزرور" در سال 1973 نامه اي را از "حاييم وايزمن" يکي ديگر از رهبران صهيونيسم ، مربوط به سال 1919 منتشر ساخت که در آن آمده بود : " با توجه به جميع جهات لازم است که مرزهاي شمالي دولت يهود ،به دشت ليطاني و بلندي هاي جبل الشيخ غربي و جنوبي بپيوندد تا بتوان بر آب هاي اردن مسلط گشت و اين منطقه را به تصرف در آورد . " همچنين وايزمن در سال 1920 در نامه اي به وزير امور خارجه وقت دولت انگليس مي نويسد : " آب عنصر اساسي براي امنيت و بقاي کشور اسرائيل است ." در سال 1938 " هوراس مئير گالين" و "لاودر ملک" آب شناس و خاک شناس امريکايي براي انجام تحقيقاتي به منطقه هلال خضيب اعزام شدند . پس از شش سال (1944) نتيجه تحقيقات آنان نشان داد که "براي تشکيل کشور اسرائيل حتما لازم است بر آبهاي لبنان شامل ليطاني ، حاصباني ، چشمه وزاني و آبهاي سوريه شامل بانياس ،چشمه دان ، رود خانه يرموک و نيز نهر اردن دسترسي و احاطه يافت ." آنان معتقد بودند که تمام آينده منطقه در دست کشوري خواهد بود که سلطه ي خود را بر ليطاني و يرموک و منابع آبي اردن گسترش دهد . بزعم آن بايد جريان رود خانه اردن از بستر طبيعي آن تغيير و به منطقه ساحلي و از آنجا به صحراي نقب انتقال يابد . همچنين بر آب هاي حاصباني و بانياس بايد چيره شد. همين ايده مربوط به چيرگي بر آب هاي منطقه اي منجر به آن شد که اکنون اسرائيل حدود 45 % از آب مورد نياز خود را خارج از مرزهاي 1967 بدست مي آورد . سازمان ملل نيز در گزارشي اذعان داشت که اسرائيل 67% آب مورد نياز خود را خارج ازمرزهاي 1948 تامين مي کند. با توجه به نياز روز افزون اسرائيل به منابع آبي ، دولت اسرائيل چگونه از مساله آب به عنوان اهرم مقابله با رقبا و دشمنان خود بهره مي گيرد و چگونگي مشکل بي آبي خود را در دايره امنيت ملي حل مي کند؟ اگر رژيم صهيونيستي و اعراب بپذيرند که مرزهاي 1947 (همان مرزهايي که با مساعي و دخالت امريکا و انگليس و تصويب سازمان ملل متحد در سال 1947 ترسيم شد) مرزهاي قانوني کشوري به نام اسرائيل باشد ، چگونه مي توان تصور نمود که اسرائيل بتواند براي اندک سالي استمرار داشته باشد؟ با توجه به نياز روز افزون سرزمين هاي اشغالي به آب و با توجه به اينکه اسرائيل بيش از 67% آب هاي مورد نيازش را خارج از مرزهاي خود (به اذعان سازان ملل متحد) به دست مي آورد و شايد عنوان بزرگترين سارق آب براي رفتار اين رژيم عنواني بحق باشد . چگونه مي تواند امنيت شهروندان خود را حداقل براي در امان ماندن از تشنگي و گردش چرخ صنعت ، تامين نمايد تا چه رسد به احياي کشاورزي ؟؟؟ از همين موضوع مستفاد مي شود که نمي توان انتظار داشت اسرائيل بر مرزهاي 1967 باقي مانده و يا به مرزهاي 1967 يا 1948 باز گردد. زيرا در هر صورت اين باز گشت به عقب ، در کنار ده ها ايراد شکلي ومحتوايي که براي هويت و ماهيت اين رژيم به همراه دارد ، نابودي آن را به دليل بي آبي فراهم مي سازد . همچنين ماندن بر سر مرزهاي 1967 نيز خيالي بيش نيست . لذا در معادله ي برخورد کشورهاي اسلامي با رژيم صهيونيستي و امريکا به يقين دل بستن به عقب نشيني يا ماندگاري اين رژيم به مرزهاي امروزي نيز خوابي بيش نيست . بنابر اين با توجه به فقدان منابع آب کافي در سه بخش کشاورزي ، صنعتي و مصرف خانگي بعيد به نظر مي رسد که اسراييل حاضر شود در اثر صلح با کشورهاي همجوار سرزمينهاي اشغال شده در سالهاي گذشته را به آنان بازگرداند زيرا در اين صورت اين رژيم از 67 درصد آبهاي مصرفي فعلي خود محروم مي شود و اين به معني يک فاجعه بزرگ امنيتي جهت ماندگاري اين رژيم است. نکته ديگر آنکه چنانچه گزينه هاي موجود فرا روي دولت صهيونيستي در جهت مهار مشکل اب را برشماريم به مواردي قابل تأمل بر مي خوريم: 1- اولين راه مهار بحران بي آبي اسراييل، ماندگاري در سرزمينهاي فعلي و حتي گسترش آنها در مناطق جديد است که در بالا به ان اشاره شد. 2- دومين راه حل پيش روي اين رژيم، استفاده از دستگاههاي آب شيرين کن است که اين شيوه هم به دلايلي چند عملي نمي باشد.(ازجمله هزينه بسيار بالاي آن،فقدان مزيت نسبي براي کشاورزي، فقدان املاح کاني براي مصرف خانگي و غيره ) علاوه بر اين دستگاههاي آب شيرين کن هر لحظه ممکن است مورد تهاجم قرار گيرد و حتي مديريت و نگهداري و تعميرات چنين دستگاههايي مزيت نسبي استفاده از آنها را براي دراز مدت و در حد وسيع به شدت کاهش مي دهد. 3- راه حل سوم، واردات آب توسط تانکرهاي بزرگ از کشورهايي نظير ترکيه است که شرايط منطقه اجازه استفاده مناسب از اين راه حل را نيز نمي دهد 4- راه حل ديگر که صهيونيستها به شدت به آن دل بسته اند و روش عملي آنها نشان مي دهد که اين گزينه را گزينه اي قابل دسترسي مي دانند، انتقال آب از طريق ترکيه و کردستان عراق به اردن و سرزمينهاي اشغالي فلسطين است. رژيم صهيونيستي با انتخاب اين راه حل، درصدد است اهداف ذيل را تحقق بخشد: - مشکل آب را در داخل خود حل نمايد. _ از آب به عنوان اهرم فشار براي همگرايي کشورهاي منطقه با خود سود جويد. _ موقعيت خود را در منطقه تثبيت و نهادينه کند. در راستاي اين راه حل، اسراييل ايجاد خط لوله انتقال آب از کشور ترکيه، سوريه و سپس به سرزمينهاي اشغالي را در دستور کار خود قرار داده است و براي تحقق چنين طرحي مدتهاست که در رسانه هاي غربي و متمايل به اسراييل، کشورهاي منطقه را تشويق به ورود به يک دوره همگرايي منطقه اي با سرآغازي چون آب مي کنند. پيش از آنکه موضوع انتقال آب از ترکيه پيش کشيده شود، رسانه هاي غربي و صهيونيستي به طور مفصل در مورد هزينه هاي بالاي شيرين سازي آب دريا،خشک شدن سفره هاي زيرزميني آب در دو کشور سوريه و اردن، بحران بي آبي را تا آنجا حاد و شديد ساختند که امر بر اهل فن نيز مشتبه مي شود. در واقع اسراييل حديث درد بي آبي خود را در قالب درد کشورهاي همسايه زمزمه مي کند و طوري وانمود مي سازد که گويي خطر بي آبي تنها همسايگان اين رژيم را تهديد مي کند. اما اگر اسراييل از سرقت آب از سه کشور سوريه،لبنان و اردن دست بردارد و فرصتهاي بهره وري و بهره برداري از آبهاي جاري در اين کشورها را از آنها سلب نسازد، اين کشورها تا ساليان دراز مي توانند مشکلات آب خود را مرتفع سازند. حال آنکه با تهديد پيوسته اين کشورها از سوي اسراييل بر هزينه هاي دفاعي و امنيتي آنها هر روز افزوده مي شود که در صورت نبود اين تهديد اين بودجه ها مي توانست صرف بهينه سازي، استفاده از منابع آبي موجود شود. از سوي ديگر رژيم صهيونيستي مي کوشد با دست آويز قراردادن دلسوزي براي بحران آب از اين کشورها به يک همگرايي اقتصادي دست يابد و در نتيجه ، کم کم آرزويي را که با قريب 60 سال جنگ و کمکهاي فراوان آمريکا، به آن نرسيده طي مدت کوتاه به بهانه آب به آن دست يابد. در کنار اين دلسوزيهاي فريبنده، رژيم صهيونيستي با تهديد کشورهاي منطقه هرگز اجازه مديريت بهره برداري از آبهاي منطقه را به آنها نمي دهد.(حمله نظامي به فونداسيون سد الوحده سوريه در اين راستا ارزيابي مي شود همچنين پروژه هاي سوريه در تغيير جريان آب رود حاصباني نيز با حمله هوايي اسراييل متوقف شده است) يکي از اهداف حمله اسراييل به لبنان که به جنگ سي سه روزه مشهور شد، در کنار اهداف ديگري که دنبال مي کند، سلطه بر منابع آبي جنوب لبنان بوده است چه اينکه اصرار اين رژيم در تسلط بر منطقه ليطاني از طريق قطعنامه 1701 و حضور نيروهاي يونيفل در اين منطقه تلاشي در همين زمينه است. از ديگر طرحهاي بزرگ رژيم صهيونيستي، انتقال آب پس از تجزيه عراق با همکاري آمريکا از منطقه کردستان به اردن و فلسطين است. با اجراي اين طرح،ضمن اينکه کانون بحران جديدي در منطقه ايجاد مي شود و کشورهاي مقدم و توانمند در عرصه مقابله با زياده خواهي هاي غرب و اسراييل را با چالشهاي امنيتي فراواني روبرو مي سازد، آب مورد نياز خود را نيز تأمين مي کند و با انتقال آن به کشورهاي ديگر اسلامي زمينه همگرايي اقتصادي را با خود فراهم مي سازد.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 16:54  توسط مهدی
|
|
|